سيد محمد باقر برقعى

31

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در كويت اى مه تاختم ، دين و دلم را باختم * هى سوختم هى ساختم دم از دلارامى زدم شب تا سحر در بسترم كامد خيالت در سرم * صد نقش خوش در خاطرم هردم ز اوهامى زدم زلف سياهت سنبلم رُخسار ماهت چون گلم * وز رسم و راهت در دلم بس نقش پدرامى زدم ز آغاز عشقت دادها بنمودم از بيدادها * بس ناله و فريادها كز بيم فرجامى زدم شد « مسجدى » را از جفا قامت ز بار غم دوتا * نرد محبّت چونكه با يار گل‌اندامى زدم « ورطه‌ى عشق » باز شب گشت و غم آمد به سُراغ دل من * واى بر روزم از اين رنج كه شد حاصل من زين دل تنگ غم و درد تو مشكل برود * آه از اين دل من ، آوخ از اين مشكل من گشته شيدايىام آن‌گونه كه مجنون باشد * در ره دشت جنون هم‌سفر عاقل من ترسم از گريه شود پايگه دل ويران * چه كنم در ره سيلى است كنون منزل من نيست زين ورطه‌ى عشقم رهى از بهر نجات * جز كنارت كه گر از لطف شود ساحل من ديده جز ديدن روى تو ندارد ميلى * گرچه يك‌لحظه نشد ديدهء تو مايل من سَر بَرم زير پر از غم جو يكى بوتيمار * گويى آميخته با غم بود آب و گل من در رَه دوست بسى رنج كشيدم ليكن * حاصلى نيست ز سعى و عمل باطل من « مسجدى » چشم‌به‌راه قلم تقدير است * تا مگر زودتر آيد اجَل عاجِل من